ای عشق...
"چگونه می شود از رنج زندگانی کاست"
دلم گرفته ازین روزهای تکراری
ازین همه غم و تنهایی و گرفتاری
ازین امید لگد خورده در گذار زمان
از اخم ساعت شماطه دار دیواری
هزار دام تعقل اگر به پا دارم
بریده بند مرا یک جنون ادواری
هبوطِ روح، به جسمی چنین، چه معنا داشت؟
سقوط کوه تبسم به دره ی زاری!
به شانه های کدامین فریب تکیه کنیم؟
به اختیار! درین زیستگاه اجباری؟
برای طفل دلم قصه ی قرار نداشت
نه گاهواره ی خواب و نه گاه بیداری..
چگونه می شود از رنج زندگانی کاست
به طاقتی که ندارم به خویشتنداری؟
مگر دمی تو بیایی به دیدنم "ای عشق"
مگر دوباره بگویی که دوستم داری
#پوریا_شیرانی


